868
آنگاه كه تقدير نيست و از تدبير كاري ساخته نيست ، خواستن اگر با تمام وجود تجلي كند ، پاسخ خود را خواهد يافت.
دكتر علي شريعتي
آنگاه كه تقدير نيست و از تدبير كاري ساخته نيست ، خواستن اگر با تمام وجود تجلي كند ، پاسخ خود را خواهد يافت.
دكتر علي شريعتي
( دکتر علی شریعتی )
نامم را پدرم انتخاب کرد ، و نام خانوادگیم را یکی از اجدام ،
( دکتر علی شریتی )
به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم.
دکتر علی شریعتی
فامیلی ام را یکی از اجدادم انتخاب کرد...
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود.
دکتر علی شریعتی
هر چه هست برای مصلحتی است,
هر که هست به خاطر منفعتی است,
هیچ چیز به “خودش” نمی ارزد,
هیچ کس به “خودش” چیزی نیست,
همه چیز را و همه کس را برای سودی و فایده ای گذاشته اند.
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دكتر علي شريعتي
انسان برای پیروزی آفریده شده است او رامی توان نابود کرد ولی نمی توان شکست داد.
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
امید داشته باشیم هنوز خداروداریم.
او جانشين همه نداشتن هاست.
دکتر علی شریعتی
با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو
که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم
تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم!
دکتر علی شریعتی
خدایا!به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.
دکتر علی شریعتی
هی با خود فکر می کنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان این است. وآنها در آن سر دنیا عرق میخورند و وضعشان آن است!! نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا درنوع ریختن و خوردن !! .
دکتر علی شریعتی
دسته اول
آناني که وقتي هستند هستند ، وقتي که نيستند هم نيستند.
عمده آدمها حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست که قابل فهم مي شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
دسته دوم
آناني که وقتي هستند نيستند ، وقتي که نيستند هم نيستند.
مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند. بيشخصيتاند و بياعتبار. هرگز به چشم نميآيند. مرده و زندهشان يکي است.
دسته سوم
آناني که وقتي هستند هستند ، وقتي که نيستند هم هستند
آدمهاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را ميگذارند. کساني که همواره به خاطر ما ميمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.
دسته چهارم
آناني که وقتي هستند نيستند ، وقتي که نيستند هستند
شگفتانگيزترين آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم ، اما وقتي که از پيش ما ميروند ، نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم. باز ميشناسيم. ميفهميم که آنان چه بودند ، چه ميگفتند و چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم ، قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت ميکنيم و غرقه در حضور آنان مست ميشويم و درست در زماني که ميروند يادمان ميآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.